"در حیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت آفریدگان و این دنیای بزرگ به چه تشبیه کنم" آیزاک نیوتن
دلم گرفت
ای هم نفس
پرم شکست
تو این قفس
تو این غبار
تو این سکوت
چه بی صدا
نفس نفس
از این نا مهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم
تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی
دوباره من دوباره تو
دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون
دو هم سفر دو هم صدا
تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش
بذار با مشرق چشمات
شبم روشن ترین باشه
می خوام آیینه ی خونه
با چشمات هم نشین باشه
دلم گرفت
ای هم نفس
پرم شکست
تو این قفس
تو این غبار
تو این سکوت
چه بی صدا
نفس نفس
دانلود آهنگ دلم گرفت
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است
درود دوستان ![]()
با دوری من چه کار می کنید؟
دلتون برام تنگ شده بود؟؟ خودم می دونم!!! ![]()
یه مسابقه ای توی انجمن روبیکر برگزار شده تحت عنوان: "بهترین معرف روبیکر"
من هم یه خواهشی ازتون دارم:
برید توی این لینک :
http://Forum.Rubiker.ir/member.php?action=register&r&referrer=1419
و بعد ثبت نام کنید.
و حتما یه پست هم در انجمن بذارید. حتمنااااااااا!!!!!!! البته من مطمئنم که عاشق این انجمن می شید و بهتون پیشنهاد می کنم به جای این که برید توی chat room و با این و اون که نمیشناسید چت کنید و وقتتونو تلف کنید، بیاید توی این انجمن و کار های مفید انجام بدید و روبیک یاد بگیرید. من توی این انجمن دوستای خوبی پیدا کردم. پس شما هم به ما بپیوندید. منتظرتونم
ممنون
دوستتون دارم ![]()
بدرود ![]()
پ.ن1 : کسانی که این کارو کردند بگند تا من آمارشونو داشته باشم.
پ.ن۲: ببخشید خیلی وقت بود نبودم!!! ![]()
درود ![]()
اینم از لینک عکس های اولین روز مدرسه ی داداشم که قولشو بتون داده بودم!! ![]()
(البته نمی خواد تک تک توی همه ی لینکها برید کافیه برید توی لینک اول و ctrl را همراه با کلید جهت سمت راست بزنید. میره عکس بعدی.)
http://www.4shared.com/photo/ibVxE-XH/IMG_1243.html
http://www.4shared.com/photo/I6Sx79bz/IMG_1244.html
http://www.4shared.com/photo/4Wnagg8B/IMG_1245.html
http://www.4shared.com/photo/-Qwlt4o_/IMG_1246.html
http://www.4shared.com/photo/J8Adx5mq/IMG_1247.html
http://www.4shared.com/photo/cg4DOGte/IMG_1258.html
http://www.4shared.com/photo/8xdvCxrX/IMG_1265.html
http://www.4shared.com/photo/GlKkOVE0/IMG_1275.html
http://www.4shared.com/photo/AgaWLgOJ/IMG_1277.html
http://www.4shared.com/photo/SpKKLpLZ/IMG_1278.html
نظر یادتون نره!!
بدرود ![]()
درود ![]()
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه
بلاخره مدرسه ها هم باز شد. امروزم جشن شکوفه های کلاس اولی ها بود. داداش منم رفت مدرسه.
بیچاره ها خیلی خوشحال بودند. نمی دونند که چه بدبختی ها و مصیبت هایی در انتظارشونه!! ![]()
عکس داداشمو امشب میذارم ببینید. ![]()
بدرود ![]()
درود ![]()
يك جراح استخوان مي گويد: به نظر من يك سري اعمال و حركات وجود دارد كه مغز انسان قادر به انجام نيست و يا اينكه براي آنها برنامه ريزي نشده است. تست زير اين نكته را ثابتميكند.
تست زير نمونهي از حركاتي است كه با انجام آن مغز درگير و گيج ميشود. حتي اگر بارها و بارها اين عمل را انجام دهيد، مغز با سرد گمي زياد همان نتيجه را نشان خواهد داد و هيچ تغييري بوجود نخواهد آمد.
يعني شما نميتوانيد، با سعي و تمرين مداوم پاي تان را با هوش كنيد. چرا كه مغز شما از قبل برنامه ريزي شده است.
اين تست بسيار هيجان انگيز تنها چند ثانيه طول ميكشد. باور كردني نيست، ولي كاملا صحت دارد. همين حالا آن را امتحان كنيد:
1. در حاليكه مقابل مانيتورتان نشستيد (هر جاي ديگر مانند؛ صندلي، مبل...) پاي راستتان را كمي بالا آوريد و در جهت عقربههاي ساعت بچرخانيد.
2. در همين حال با دست راست شماره 6 را در هوا بنويسيد. مسير چرخش پاي شما تغيير كرد نه؟!! يعني پاي شما خلاف عقربههاي ساعت شروع به چرخيدن كرد. درسته؟!!
هنوز دانشمندان علتي براي اين عكس العمل مغزپيدا نكردهاند. در نتيجه هيچكاري براي تغيير آن نميتوان انجام داد. جالب بود نه؟!!.... شما ميتوانيد بارها و بارها اين آزمايش را انجام دهيد و بارها و بارها همان نتيجه را مشاهده كنيد
بدرود ![]()
درود ![]()
اینم یه مطلب خیلی قشنگ که یک نفر که خیلی دوستشون دارم برام فرستادند و الان هم ازم بسیار دورند. از همین جا بهشون سلام می کنم... ![]()
ارزش! Value!
ارزش يک خواهر را،
از کسي بپرس
که آن را ندارد.
To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one
ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند.
To realize
The value of ten years Ask a newly
Divorced couple
ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
To realize
The value of four years
Ask a graduate
ارزش يک سال را،
از دانش آموزي بپرس که
در امتحان نهائي
مردود شده است.
To realize
The value of one year Ask a student who
Has failed a final exam
ارزش يک ماه را،
از مادري بپرس که
کودک نارس به دنيا آورده است.
To realize
The value of one month
Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش يک هفته را،
از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.
To realize
The value of one week
Ask an editor of a weekly newspaper
ارزش يک ساعت را،
از عاشقاني بپرس که
در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.
To realize
The value of one hour
Ask the lovers who are waiting to meet
ارزش يک دقيقه را،
از کسي بپرس که
به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.
To realize
The value of one minute
Ask a person who has missed the train, bus or plane
ارزش يک ثانيه را،
از کسي بپرس که
از حادثه اي جان سالم به در برده است.
To realize
The value of one-second
Ask a person who has survived an accident
ارزش يک ميلي ثانيه را،
از کسي بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است.
To realize
The value of one millisecond
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics
زمان براي هيچکس صبر نمي کند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.
Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special
براي پي بردن به ارزش يک دوست،
آن را از دست بده.
To realize the value of a friend
Lose one
بدرود ![]()
درود دوستان ![]()
شرمنده که خیلی وقت بود نبودم!!
راستش جاتون خالی رفته بودیم شمال. خیلیییییییی خوش گذشت... ![]()
حالا عوضش امشب براتون چند تا پست قشنگ میذارم... ![]()
پس منتظر باشید! ![]()

درود ![]()
ببخشید که خیلی تاخیر داشتم. به خدا اصلا نمی رسم پامو توی وبلاگم بذارم.
به هر حال...
اینم لینک دانلود بازی snail mail ... امیدوارم خوشتون بیاد... ![]()
بدرود ![]()
بعد نوشت(!) : این پست تقدیم به نیلوفر عزیز!!! ![]()
بعد نوشت ۲ : برای راهنما برید ادامه ی مطلب
درود ![]()
توی نظرسنجی حتما شرکت کنید!!! ![]()

بدرود ![]()
درود ![]()








بدرود ![]()
درود ![]()
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی. ![]()
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ ![]()
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری. ![]()
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
اینكه به بهشت بری یا به جهنم. ![]()
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ![]()
ولی اگه به جهنم بری،
اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی
كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! ![]()
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید... ![]()
بدرود ![]()
درود ![]()
سال ها پيش زماني که به عنوان داوطلب در بيمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختري به نام ليزا آشنا شدم که از بيماري جدي و نادري رنج ميبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودي او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نيز قبلا مبتلا به اين بيماري بود و به طرز معجزه آسايي نجات يافته بودو هنوز نياز به مراقبت پزشکي داشت.
پزشک معالج وضعيت بيماري خواهرش را توضيح داد و پرسيد آيا براي بهبودي خواهرت مايل به اهداي خون هستي؟؟
برادر خردسال اندکي ترديد کرد و ....
سپس نفس عميقي کشيد و گفت : بله من اينکار را براي نجات ليزا انجام خواهم داد.
در طول انتقال خون کنار تخت ليزا روي تختي دراز کشيده بودو مثل تمامي انسان ها که با مشاهده اينکه رنگ به چهره خواهرش باز ميگشت خوشحال بود و لبخند ميزد.
سپس رنگ چهره اش پريده بيحال شده و لبخند بر لبانش خشکيد.
نگاهي به دکتر انداخته و با صداي لرزاني گفت : آيا ميتوانم زودتر بميرم؟؟؟
پسر خردسال به خاطر سن کمش توضيحات دکتر معالج را عوضي فهميده بود و تصور ميکرد بايد تمام خونش را به ليزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود ! ![]()
وای عزیزم چه قدر ماه بوده! ![]()
بدرود ![]()
درود ![]()
وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود...
این مطلبو از دست ندید...
درود ![]()
در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره اتاق بود بشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعتها با هم حرف میزدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد.پنجره رو به یک پارک باز بود و دریاچه زیبایی داشت.مرغابیها و قو ها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند.درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افقی دور دست دیده میشد.همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه میگرفت. ![]()
روزها و هفته ها سپری شدند و تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت
و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت شده بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را انجام داد.مرد به آرامی و با درد بسیار .خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد.بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند.ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند رو به رو شد! ![]()
مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است.پرستار پاسخ داد:ولی آن مرد کاملا نابینا بود.
مرد گفت: نابینابود و عاشق! و چه خوب شرط عشق را می دانست. ![]()
خیلی قشنگ بود نه؟ ![]()
بدرود ![]()
درود ![]()

ما کسانیو که به فکرمون هستند به گریه میندازیم.
ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستند.
و ما به فکر کسانی هستیم که هیچ وقت برامون گریه نمی کنند.
این حقیقت زندگیه ... . عجیبه ولی ...
حقیقت داره ![]()
بدرود ![]()